كوچه صداقت


دوستت دارم ! و تاوان آن هر چه باشد... باشد

پل

برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم

کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرهم بسازیم

 

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من

بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

 

کسی به فکر مریم های پرپر ، کسی تو فکر کوچ کفترا نیست

به فکر عاشقای در به در باش!... که غیر از ما کسی به فکر ما نیست

تو رو میشناسم ای شبگرد عاشق ... تو با اسم شب من آشنایی

از اندوه تو و چشم تو پیداست که از ایل و تبار عاشقایی

تو رو میشناسم ای سر در گریبون، غریبگی نکن با هق هق من

تن شکسته ات رو بسپار به دست نوازشهای دست عاشق من

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من

بذار بین من و تو دستای ما، پلی باشه واسه از خود گذشتن

به دنبال کدوم حرف و کلامی؟! سکوتت، گفتن تمام حرفاست

تو رو از تپش قلبت شناختم، تو قلبت قلب عاشقهای دنیاست

تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه منو به جشن نور و آینه بردی

چرا از سایه های شب بترسم ، تو خورشید رو به دست من سپردی!

 

کمک کن جاده های مه گرفته، منه مسافرو از تو نگیرن

کمک کن تا کبوترهای خسته رو یخ بستگی شاخه نمیرن

کمک کن از مسافر های عاشق سراغ مهربونی روبگیریم

کمک کن تا برای هم بمونیم ، کمک کن تا برای هم بمیریم

   + امین - ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٩

 

 

Sen Uyurken hasretin dökülür gecelerden sokaklara

çöker Her gün başka bir pencerede

Sensizliğim yollarına bakar ve boynunu büker

Ben bir tek kadın sevdim o da sensin o da sensin

Ben bir tek sende yandım alevlendim delilendim

Ben Bir Tek Adam Sevdim O da Sensin O da Sensin

Ben Bir Tek Sende Yandım Alevlendim Delilendim

Ben bu sevdayı yemin bildim söz bildim

Ben bu sevdayı kutsal bildim

...

 

   + امین - ٢:٥٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٥

ب ر گ ر ش ت م

سلام دوستای عزیزم!! من برگشتم....

 

با عرض تبریک سال نو برای همه دوستان عزیزم!

نوروز 4 سال پیش که وب نویسی رو گذاشتم کنار ، فکر نمی کردم که دوری من از صفحه وب و دوستان اینقدر طولانی بشه. تو این مدت که سختی هم زیاد کشیدم همیشه دلم با شما دوستای عزیزم بود. پوسترهای سینا عزیز، یادداشتهای رئیس جمهور شلخته ما، دست نوشته های قشنگ آزاده عزیز از کلبه عشق سابقش،  غم نهفته مونیکا خانوم، شیدا(خاتون شرقی)، تو را من چشم در راهم فیروزه عزیز، مهیار هکر،  و و و .... همیشه جلو چشمم بوده و با خاطرات تلخ و شیرین دنیای مجازیمون زندگیمو سر کردم. ولی متاسفانه مشکلات دوره سربازی و  دردسرهای بعضا غیرپیش بینی شده باعث میشوند اوقاتی از عزیزان خود غافل شویم و این مسئله متاسفانه حقیقت دارد.

الان که بعد از حدود 4 سال با انگیزه ای مضاعف برگشتم ، بسیاری از این دوستان عزیز در کنارمون نیستند و برای همیشه و شاید مثل من برای مدتی وب نویسی رو ترک کردند. خوشبختانه آزاده و سینا دو دوست قدیمی و خوبم رو تا حالا پیدا کردم و امیدوارم بقیه دوستان رو هم به زودی دوباره پیدا کنم.

آزاده و سینا عزیز! اتفاقات شیرین چند روزه اخیر زندگی من باعث شد که بعد مدتها دوری دوباره بازگردم و به همکاری شما دوستای عزیزم  که الان ماشاءاله برای خودتون اوستا شدین، برای بازسازی وبلاگ دل بسته ام. باشد که مانند روزهای قدیم در کنار هم خاطرات خوب و خوشی داشته باشیم.

امین

   + امین - ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢

89

سال نو مبارک

   + امین - ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢

 

چهارشنبه سوری در مياندوآب
 
 
 
بايراميدي ، گئجه قوشي اوخوردی
آداخلي قئز بيك جورابئن توخوردي
هر كس شالئن بير باجادان سوخوردی
آي نه گوزل قايدادي شال ساللاماق
بيك شالئنا بايراملغين باغلاماق
(دكتر محمد حسين شهريار)
 
  
 
ترجمه شعر به فارسی
 
نوروز بود و مرغ شباويز در سرود
جوراب يار، بافته در دست يار بود
آويخته ز روزنه‌ها شالها فرود
اين رسم شال و روزنه خود رسم محشری است!
عيدی به شالِ نامزدان چيز ديگری است!
(دكتر بهروز ثروتيان  مياندوآب)
 

در شهرستان مياندوآب هم مثل اغلب نقاط ديگر ايران ، شب چهارشنبه سوری، در کوچه و خيابان ، کوپه‌های آتش بر پا می کنند و کوچک و بزرگ با خواندن اين شعر به زبان آذری از روی آن می پرند. ساريليقيم سنين اولسون قزل رنگين منيم السون. . .  آتيل ماتيل چارشنبه آينا کيمی بختيم آچيل چارشنبه و ... ( زردی من از تو... سرخی تو از من) (بپر و بپر چهارشنبه   بختم بیدار شو چهارشنبه ...!)

در طول آخرين هفتهُ سال و به ويژه در شب چهارشنبه سوری صدای بمب‌های صدادار دست ساز و گلوله از هر طرف به گوش می رسد. بعد از مراسم آتش، نوبت به آويزان کردن شال می رسد.  بدين ترتيب که بچه ها و حتی بعضی از بزرگسالان شال و يا طنابی را که به سر آن دستمالی بسته شده است ، را بر می دارند وآن را از روزنهُ سقف خانه ها به داخل آويزان می کنند. در خانه های امروزی شال را به مقابل پنجره و يا به دستگيره در آويزان می کنند و صاحب خانه به فراخور حال خود مقداری تنقلات، شکلات و يا پول به دستمال می بندد.
گفته اند و ما شنيده ايم که در چنين شبی ، معشوقی را به شال عاشق اش بسته اند . بعد از مراسم شال، نوبت به گوش ايستادن می رسد که همه وصف اش را می دانند.
و اما صبح چهار شنبه صبح روز چهارشنبه قبل از اينکه هوا روشن شود، دهها هزار نفر از مردم ، دسته دسته ، زن و مرد ، پير و جوان ، بزرگ و کوچک ، شهری و روستايی از خانه هايشان خارج شده و به سمت زرينه‌رود( جغاتو) که حالا درست در مرکز شهر قرار گرفته است حرکت می کنند. در ايام نه چندان دور گروه‌هائی از نوازندگان با آلات موسيقی خود ، نظیر ساز ، تنبک، دهل، و سورنا پا به پای جمعيت حرکت می کردند و می نواختند، که به همراه صدای انفجار بمب های صدادار و تک تير ها و رگبار و صدای هلهله و شادی مردم ، در آستانه سحر قيامتی بر پا میشده و نوز هم چنين است.
در چنين فصلی از سال جغاتو معمولا در حال طغيان است و از هر بيست و يک دهنه پل تاريخي ستارخان، آب با غرش فوران می کند. مردم دسته دسته خود را به کنار رودخانه می رسانند و ساز و آواز و هلهلهُ شادی مردم با غرش جغاتو در هم می‌آميزد. زنان و بويژه دختران دم بخت شروع به آرايش می‌کنند ، ناخن می‌گيرند . سرمه می کشند.حنا می بندند و نقل و نبات و ديگر تنقلات از هر سو دست بدست ميگردد و کام همديگر را شيرين می کنند.
دختران دم بخت جهت گشايش بختشان در سال نو، هر يک ، مقداری نفت يا الکل در پوست گردوئی ريخته و رشته نخی را بعنوان فتيله در داخلش می گذارند و روشن اش می کنند و در تاريکی قبل از صبح به آب می سپارند و تا دوردست ها به بخت روشنشان در تلاطم رود چشم می دوزند. هر چه دور‌تر ، سال نو روشن تر و پر اميد تر.
وقتی هوا روشن تر می شود مردم دست و رو می شويند وتنگ های تازه ای را که قبلا خريده و بهمراه آورده اند از آب رودخانه پر می کنند. اين تنگ ، بعد از اينکه با آب پر شد ، نبايد به زمين نهاده شود. تمام طول راه را دست بدست می گردد، تا به خانه برسد.در خانه نيز اين تنگ را با طنابی از سقف آويزان می‌کنند ، تا لحظهُ تحويل سال. بعد از تحويل سال ، تنگ را پائين می آورند و هر يک پياله‌ای از آن مينوشند، که پاک کنندهُ تمامی کينه ها و دشمنی‌های از پار مانده است.!
 
 
 
با تشكر از دوست خوبم، علی رادبوی
 

"

   + امین - ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱٢/٢۳

 

Giderim (Ahmet Kaya & Niran Unsal)
 
Artık seninle duramam
Bu akşam çıkar giderim
Hesabım kalsın mahşere
Elimi yıkar giderim

Sen zahmet etme yerinden
Gürültü yapmam derinden
Parmakların üzerinden
Su gibi akar giderim

Artık sürersin bir sefa
Ne cismim kaldı ne cefa
Şikayet etmem bu defa
Dişimi sıkar giderim

Bozar mı sandın acılar
Belaya atlar giderim
Kurşun gibi mavzer gibi
Dağ gibi patlar giderim

Kaybetsem bile herşeyi
Bu aşkı yırtar giderim
Sinsice olmaz gidişim
Kapıyı çarpar giderim

Sana yazdığım şarkıyı
Sazımdan söker giderim
Ben ağlayamam bilirsin
Yüzümü döker giderim

Köpeklerimden kuşumdan
Yavrumdan cayar giderim
Senden aldığım ne varsa
Yerine koyar giderim

Ezdirmem sana kendimi
Gövdemi yakar giderim
Beddua etmem üzülme
Kafama sıkar giderim...

   + امین - ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱٢/٩

 

 
 کي اشکاتو پاک مي کنه ، شبا که غصه داري
دست رو موهات کي مي کشه ، وقتي منو نداري
شونه ي کي ، مرهم هق هقت مي شه دوباره
از کي بهونه مي گيري  ،شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز
 کي چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع مي کنه
 برگاي زرد و خسته

کي منتظر مي مونه
 حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
 شب برسه به فردا

کي از سرودِ بارون
قصه برات مي سازه
از عاشقي مي خونه
 وقتي که راه درازه
کي از ستاره بارون
 چشماشو هم مي ذاره
نکنه ستاره اي بياد
 ياد تو رو نياره

كـی اشكـاتـو پـــاك ميكنـــه ؟ ! . . .

   + امین - ٢:٥٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٤/۸/٢۸